تبلیغات
كانون فرهنگی هنری شلمچه - داستان کوتاه - با موتور روشن تصمیم بگیرید!

كانون فرهنگی هنری شلمچه
 
Cultural center city Shalamcheh estahban
بسم الله الرحمن الرحیم

می گویند یک جراح قلب مشهور ماشینش خراب شد . به ناچار به سراغ مکانیک رفت تا موتور

ماشین را تعمیر کند . مکانیک در حالی که مشغول تعمیر ماشین بود ، و نیاز استاد به کار خود می

دید ، در حین کار خطاب به استاد جراح گفت :(( استاد! من هم عینا" مانند شما کار می کنم مگر

موتور ماشین قلب ماشین نیست . من هم عین شما این قلب را باز می کنم و رگها و لوله هایش

را بیرون می آورم ، تعمیرشان می کنم و اگر لازم شد عوضشان می کنم و وقتی کار تمام شد

دوباره موتور را جمع می کنم و همه چیز مثل روز اول می شود . درست مثل همین کاری که شما

با قلب مردم می کنید. پس چرا مردم این قدر برای شما به عنوان استاد ارزش قائل اند !؟


استاد جراح لبخندی زد و به سمت مکانیک خم شد و در گوشش نجوا کرد:((بله حق با توست! کار

تو شبیه کار من است. اما اگر می توانی مثل من وقتی موتور ماشین روشن است این کار را

بکن!
))






نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 بهمن 1390 توسط سید محسن کشفی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم