تبلیغات
كانون فرهنگی هنری شلمچه - سهم شما.......

كانون فرهنگی هنری شلمچه
 
Cultural center city Shalamcheh estahban
همه جا بوی ریا می آید اما شلمچه بوی خدا می دهد به یادم نمی آید که چه بزرگمردهایی رفتند دیگر برنگشتند اما اکنون شلمچه به من می فهماند که چه کسانی؟ چه را؟و چگونه رفتند.

شلمچه تجلی گاه حق است،تجلی گاه خونی که در مسجد کوفه ریخته شد و سرخی آن تا شلمچه ها امتداد دارد.شلمچه قطعه ای از بهشت است که اگر دست بر خاک آن زنی و وضو بگیری خون و روح هزاران شهید شاهد زیارت تو می باشد.

چفیه بر دوشم ، دو بالم شده بود ، چه سبکبال می رفتم ، کم کم داشتم شهدا را می شناختم در هر شناخت قسمتی از جانم عروج می کرد . سرزمین ها برای آشا بود .

همه جا را می شناخت ، من نمی شناختم . اشک هایم با چفیه خشک می کردم ، گویا با اشک نیز آشنا بود ، پیاده شوید : اینجا هویزه است به دیدار شهیدان علم الهدی و ملا زمانی و … می رویم ، همه چشم ها پر از اشتیاق بود ، چشم های گنهکار به دیدار شهید میرود ، چقدر با شهیدان خودمانی بودم ، آگاه زهر بگوی و مگوی هم بودیم ، شهدا چه راحت ، شهدا چه راحت در کنار هم خوابیده بودند ، به نظر می رسید که ما خواب آنها را بهم زدیم . ولی چه زیبا تحویلمان گرفتند ، گوش به درد دلمان دادند ، چگونه گریه کنم ، از کدام درد ناله کنم ، از گذشته ی خودم یا از فراق شهداء؟ از کدام یک بیشتر بگویم از شلمچه ،طلائیه ، اروند یا هویزه ، باید برگردیم  های های گریه می کنم ، چگونه برگردم از سرزمین ملکوتی به گودال ذلت ، بر مگردیم دلم برای شهدا ء بهانه می گیرد تا به کی این دوری را تحمل کنم  . غم دوری از شهداء سخت است اما راهی نیست .

                           


صدای اتوبوسهای كاروانها به گوش میرسه كه راننده داد میزنه كسی جا نمونه

 

میخواهیم حركت كنیم ولی حیف كه بعضی ها جاموندن و بقیه دلاشون پر كشیدو رفت......

 

خوش به حال كسایی كه دارن میرن و از نزدیك همه چیزو لمس میكنن و موقع برگشتن از اون سرزمین

 

 عجیب همه دستشون یه پلاك هست و كمی ازخاك بهشتی اونجاكه برای دوستان میارن و میگن اینم

 

 سهم شما.......

ای برادر!
مگر تو چه دیده ای، كه اینگونه می نگری
مگر تو ، از باغهای سرخ شهادت می آیی؟
كه می گویی، چگونه یك " شهید " چه شیرین و آرام میمیرد؛
مگر تو از شلمچه، فكه، طلاییه، دهلاویه... می آیی؟
كه بوی گل های آن دیار را، در پیراهن داری
مگر تو، در آن صحرا سرخ چه دیده ای؟
كه در نگریستن تو، آن فرمان شگفت خداوندی پیداست،
"بمیرید، پیش از آنكه بمیرید"
مگر تو ، چه شنیده ای یا خوانده ای؟
كه غرقه در شكر و اشك، و در انتظار آن امام غائب از نظر
و بغض در گلو ، پیرو رهبر و آماده فرمان آن امام
زمانی
مگر تو، چه شنیده ای یا خوانده ای ؟
كه حال از نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها در رنجی
آری !
بگذار ببوسم، آن پیشانی سربند یا زهرا بسته ات را ،
بگذار ببویم، آن چفیه ی روی شانه ات را .
بر من بنگر ای رسالت " شهیدان " بر دوش !
بر من بخوان ای برادر !
بر من نوحه كن ای بسیجی !

                                


 

برای پیروزی مردم بحرین و لیبی و سایر مسلمانان جهان در برابر ظلم و ستم صلوات

 

  اگر كسی در مقابل ولی فقیه بایستد باید اعدام شود ...


                                                  
"شهید مهدی باکری"

 





برچسب ها: ریا، شلمچه، خدا، چرا، حق، مسجد کوفه، قطعه، بهشت، خاک، وضو، شاهد، عروج، زیارت، اشک، هویزه، گنهکار، طلائیه، اروند، کاروان، لمس، پلاک، فکه، سرخ، انتظار، بوسه، بغض، زهرا، چفیه، بسیجی،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 5 فروردین 1390 توسط سید محمد اسماعیل تابعی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : مقتدر مظلوم
  • قالب مذهبی
  • مقتدر مظلوم